کد خبر 127143
۱۷ خرداد ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰
به گزارش خبرگزاری حیات، مدافع حرم «مرتضی مسیب زاده» عصر روز شنبه 15 خرداد ماه در راه دفاع از حرم عقیله بنی هاشم حضرت زینب (س) و اسلام ناب محمدی و همچنین تامین امنیت ملی کشورمان، بدست تروریست های تکفیری در سوریه به درجه رفیع شهادت نائل آمد و به یار شهید خود، شهید محمودرضا بیضایی پیوست.احمدرضا بیضایی برادر شهید مدافع حرم محمودرضا بیضایی، درباره شهید مرتضی مسیب‌زاده می‌گوید: سال 83 یا 84 رفته بودم دیدن محمودرضا، توی دانشکده مرتضی را اولین بار آنجا با محمودرضا دیدم. موقع گرفتن عکس دسته جمعی نشست ردیف اول آن وسط، اما یک هو بلند شد و گفت: شش گوشه... شش گوشه... شش گوشه کو؟! رفت و پوستر بزرگی از تصویر ضریح مقدس امام حسین (ع) را آورد گرفت جلو جمع و عکس گرفتیم با مرتضی. و با شش گوشه.کوثر را بغل کردم شاید آرام شومبعد از شهادت محمودرضا آمد تبریز، آمد سر خاک محمودرضا نشست و بلند بلند گریه کرد. بعد بلند شد آمد کنار حاج بهزاد اصرار می کرد یکی از بچه‌ها حرف بزند. هیچکس حاضر نشد حرف بزند. کنار مرتضی ایستاده بودم. اصرار کردم حرف بزند. قبول نکرد. گفت: میشه کوثر رو بگیری بیاری؟ گفتم: بله. رفتم کوثر را از مادر معززش گرفتم و آوردم دادم بغل مرتضی. یکی دو دقیقه کوثر را به حرف گرفت بعد دادش به من و شروع کرد مثل آدم های حیران دور خودش چرخیدن و با گریه حرف زدن. گفت: خدا... داغ جدایی رو تحمل کنم یا داغ موندن؟ گفتم کوثر رو بغل کنم شاید آروم شم اما نشدم... و های های گریه کرد.یادگاری که به دستش نرسیدبعداً باهام تماس گرفت و یکی از لباس های محمودرضا را یادگاری خواست. با شرمندگی گفتم چیزی از لباس های محمودرضا دست من نیست. ولی گفتم که برایش گیر می آورم. دو سه بار تلفنی پیگیر لباس ها شد. برایش نه نمیت وانستم بیاورم. هربار قول دادم برایش تهیه کنم. گرمکن ورزشی محمودرضا را می خواست و به یکی از عکسهایش اشاره می کرد که محمودرضا آن گرمکن را به تن داشت. نمى‌دانم چرا آنرا می خواست. قولش را داده بودم در هر حال، اما هیچوقت نشد. حالا منم که باید بروم و از لباس های یادگاری مرتضی درخواست تبرکی بکنم.انتهای پیام/

برچسب‌ها